کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم
می شود خسته شد پای پس کشید می شود بی خیال شد گوشه ای خزید میشود دل برید نا امید من ولی بر این امید روشنم در دلم می شود ایستاد مثل کوه-پایدار می شود قد کشید مثل سرو-استوار می شود ره سپرد مثل رود-بردبار می شود... فقط اگر فارغ از هرچه یاس هر چه بیم دل به او دهیم و یک صدا شویم من و تو ...........ما شویم!!!
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا داردI
برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم باهمه بدی و خوبی دیگه از تو دل بریدم تو منو فقط یه خوابی که تو چشمام خونه داره تویی اون قصه ی کهنه که برا م فایده نداره
دلم عاشقت نمیشه اینو خوب بدون همیشه که من از اهنو سنگم ولی تو از جنس شیشه
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید... اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید.... اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید... اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید... اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید... اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬ مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ... ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ... ویرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
دل من دل من پر ز هوس هاي نهاني است که شايد روزي پشت اين پنجره زنداني ترديدي دور حبس روياي غريب با تو بودن باشد دل من، واي خدايا دل من غرق تپش هاي پريشان خود است که مدام اين تن تاريک و سيه را به اميدي که در آن تو همه اش باشي و بس زنده نگه داشته است... و تو را مي خواهد و تو را مي خواند و تو را تا ابدين قطره اشک که سرآغاز فروخورده بغضي باشد سخت، غريب مي طلبد
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
گاهي لازم است هيچ کس حرفت را نفهمد ... گاهي لازم است کسي صدايت را نشنود ... گاهي نياز داري احساس تنهايي بکني ... اينجور وقت ها پناهت مي شود سجاده اي که عطر ياس مي دهد ... اينجور وقت ها مسير نگاهت مي شود آسمان و زمزمه ي قلبت مي شود خدا ... اينجور وقت ها ، ديوانه تر از هميشه هواي جنون مي کني ...